ما برداشت کلی داریم از اینکه مرد و  زن کیست .

ما قضاوت کردن را فرا می گیریم .

اول خودمان را و بعد دیگران را مورد قضاوت قرار می دهیم .

کودکانمان را همانطور اهلی می کنیم که حیوانات خانگی را .

که کار خوب از نظر ما پاداش دارد و کار بد مجازات .

در اغاز خشنود کردن والدین و بعد خشنود کردن آموزگاران .

و کم کم ما به این نقش بازی کردن عادت می کنیم .

ما از ترس طرد شدن  به کسی تبدیل می شویم که واقعا نیستیم .

تبدیل به رونوشتی از والدین وجامعه .

بعد بزرگ که می شویم خودمان خودمان را اهلی می کنیم .

انگاه دگر نیازی نیست به والدین اموزگاران و مذهب  .

وقتی کاملا خودمان اهلی شدیم٬

 انگاه بچه هایمان را اهلی می کنیم .

نظام باورها شبیه یک کتاب قانون است و ما می اندیشیم هر چه در کتاب قانون هست حقیقی است .

حتی کتاب قانون درون ما تنبیه می کند وما بخشی از وجود مان را قربانی خجالت ها  گناهان و

سرزنش ها می کنیم .

هر انچه بر خلاف قانون باشد در قسمت شیکه خورشیدی ما احساس غریب

و نا مطبوعی ایجاد می کند .

و واکنش شما ایجاد سم عاطفی است و کتاب قانون باورها به شما احساس امنیت می دهد .

انسان تنها جانداری است که برای یک خطا هزاران بار تاوان می پردازد .

ما خودمان را قضاوت می کنیم و خود را مجازات می کنیم .

تا اینجا کافی است ولی ما هر بار بیاد می اوریم٬

مجدد خود را قضاوت می کنیم و اگر کس دیگری بداند یا ببیند او نیز اشتباه ما را خاطر نشان می کند٬

و بار دگر باز خود را قضاوت می کنیم .

ما همسرمان والدینمان و فرزندانمان و همسایه مان را نیز قضاوت می کنیم .

و سم عاطفی برای انها می فرستیم .

و انها را وادار می کنیم بابت خطا هایشان بارها تاوان بپردازند .

اما بدانید 95/. باورهایی که در ذهن خود ذخیره کرده ایم  دروغ هستند

و ما رنج می کشیم چون همه این دروغها را باور می کنیم .

والان زمین مکانی بسیار دشوار است برای زیستن .زیرا ترس بر ان حاکم است .

ما در رویای دوزخ زمین زندگی می کنیم .

  ترس  رنج کینه حسادت  خشم و حسرت

همه همان اتش جهنم است که ما را می سوزاند .

ما هم اکنون در دوزخ هستیم و

می اموزیم که رویای دوزخ را در زندگی خود بپرورانیم .